خانه

 

گذشته ها

 

تماس با من

 

جستجو

Google Search:


فريادهاي در خود شكسته


 
 

برای تو که هرگز نخواهی خواند....
پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦ :: نوشته شده به قلم سارا مرضیه... در وقت ٦:۳٤ ‎ب.ظ

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاهت آنقدر غمگین است؟؟؟

چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟؟؟ اما افسوس..... هیچکس نبود و همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره .

آری با تو هستم !!! با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایت خیس است!!!

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

 
یکشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٦ :: نوشته شده به قلم سارا مرضیه... در وقت ٢:۱٠ ‎ب.ظ

 

هیچکس تولدمو تبریک نگفت حتی اونی که باید بگه

 

خودم می گم : تولدم مبارک

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

 
یکشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٦ :: نوشته شده به قلم سارا مرضیه... در وقت ٥:۳۸ ‎ب.ظ

 

پرستوها چرا پرواز کردید؟؟؟

جدایی را شما آغاز کردید!!!

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

 
دوشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٦ :: نوشته شده به قلم سارا مرضیه... در وقت ٩:۳٢ ‎ب.ظ

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی .

و آن وقت آرام زير لبت بگويی گل من باغچه ی نو مبارک ...

حالا نوبت منه که بگم:گل من باغچه ی نو مبارک ...

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

 
سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥ :: نوشته شده به قلم سارا مرضیه... در وقت ٦:٤٥ ‎ق.ظ

حالا دیگه من باید بگم:

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد...

عجب از محبت من که در او اثر ندارد...

غلط است هر آنکه گوید دل به دل راه دارد...دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد...

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

من و تو
جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥ :: نوشته شده به قلم سارا مرضیه... در وقت ۸:۳۱ ‎ب.ظ

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم......خانه اش ویران باد...

من اگر ما نشوم تنهایم.

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

من و تو
جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥ :: نوشته شده به قلم سارا مرضیه... در وقت ۸:٢٥ ‎ب.ظ

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم......خانه اش ویران باد...

من اگر ما نشوم تنهایم

پيام هاي ديگران ()